‏«دیوانه»، «خون‌خوار» و «ابن مرجانه»... صفت‌هایی که مردم عرب برای ‏تحقیر حاکمان به‌کاربرده‌اند

الثلاثاء 26 أكتوبر 202104:12 م

در طول تاریخ اسلامی، مردم با انگیزه‌های سیاسی و برای خوار و خشمگین ‏کردن برخی ‏خلفا، شاهان، والیان و سیاستمداران صفت‌ها و القابی را به آن‌ها ‏نسبت داده‌اند. این روش ‏مردمانی بود که توان مقابله با حاکم سرکوبگر خود را ‏نداشتند.‏

امویان؛ ویژگی‌های شخصیتی و سیره‌ی مادران

نخستین سیاستمدار اموی که القاب زشتی به او نسبت داده شد، معاویه ابن ‏ابی‌سفیان (680–‏‏603)، نخستین خلیفه و مؤسس حکومت بنی‌امیه بود.‏

فؤاد صالح السید، در کتاب «فهرست القاب سیاستمداران اسلامی و عربی» ‏می‌نویسد که ‏معاویه را «فرزند زن جگرخوار» لقب داده بودند؛ زیرا مادر او ‏‏«هند دختر عتبه بن ربیعه» ‏بود، یعنی همان زنی که در جنگ احد جگر «حمزه ‏بن عبدالمطلب» عموی پیامبر را از شکم ‏او خارج کرد و جوید.‏

مروان بن حکم بن ابی العاص (686–623) چهارمین خلیفه‌ی اموی نیز از ‏این‌گونه صفات ‏بی‌نصیب نبود و اگر کسی می‌خواست در نکوهش او سخن بگوید ‏او را «ابن الزرقاء» لقب ‏می‌داد. بر اساس برخی روایت‌های تاریخی، «زرقاء» ‏‏(آبی) لقب مادربزرگش بود. او در ‏دوران جاهلیت از زنان بدکاره‌ای بود که ‏معمولاً در آن زمان از پرچم آبی‌رنگِ بالای در ‏خانه‌هایشان شناخته می‌شدند.‏

مروان بن حکم را «ابن الطرید» (فرزند مرد رانده‌شده) نیز لقب داده‌اند. به ‏نوشته‌ی فواد ‏صالح السید، پدر مروان توسط پیامبر از مدینه رانده شد و به همین ‏دلیل او را ابن الطرید ‏می‌گفتند.‏

به نوشته السید، عبدالملک بن مروان بن الحکم (705–646)، پنجمین خلیفه‌ی ‏اموی نیز به ‏همین منوال با دو لقب نکوهیده شد. این خلیفه‌ی اموی به دلیل بُخل و ‏حرص زیاد «رشح ‏الحجر» (غربال) -کنایه برای اشاره به شخص خسیس- لقب ‏گرفته است.‏

ابوالقاسم عبدالملک الحضرمی، در کتاب «کمامه الزهر وصدفه الدرر» آورده ‏است که این ‏خلیفه «ابی الذبان» -آنکه دورش را مگس زیادی گرفته باشد- نیز ‏خطاب می‌شد. او می‌گوید ‏دلیل این صفت «بوی بد دهان او بود و گفته شده است ‏که از لثه‌ی او خون جاری می‌شد و ‏مگس بر آن می‌نشست».‏

موقعیت هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه‌ی اموی (743–691) از پیشینيان‌اش ‏بهتر نبود. به ‏نوشته‌ی صلاح‌الدین خلیل بن ایبک الصفدی در کتاب «الوافی ‏بالوفیات» هشام بن عبدالملک ‏به «السرّاق» (دزد) ملقب بود؛ زیرا هرگونه ‏پرداخت اموال به اهل مدینه را برای دو سال ‏متوقف کرد و تنها یک‌بار پیش از ‏مرگش به آنان مالی پرداخت و به همین خاطر به ‏‏«المتفلت» (فراری) نیز ملقب ‏شد.‏

مردم به برخی سلاطین سُست ممالیک نیز لقب مجنون می‌دادند. یکی از این‌ها ‏سلطان «یلبای ‏المؤیدی» بود که در سال 1467 بر تخت حکومت ممالیک مصر ‏قرار گرفت

یازدهمین خلیفه‌ی اموی نیز به «الخلیع» (بی‌بندوبار) معروف بود. ابوالحسن ‏علی بن الحسین ‏بن علی المسعودی در کتاب «مروج الذهب» آورده است که ‏‏«ولید بن یزید بن عبدالملک بن ‏مروان اهل شراب، لهو و لعب، آواز و موسیقی ‏بود... او پیش چشم همه به خوردن شراب و ‏رقص و آواز می‌پرداخت... ‏و بسیار هتک حرمت می‌کرد و اهل فسق و هرزگی بود».‏

البته تنها خلفا نبودند که از سوی جامعه‌ی آن زمان با چنین صفات و القابی ‏نکوهش می‌شدند؛ ‏چه‌بسا مسئولین پایین‌مرتبه‌ای هم بودند که القاب مشابهی به ‏آن‌ها منتسب شده است. ازجمله‌ی ‏این افراد «زیاد ابن ابیه»(673–622) بود که از ‏طرف امام علی بن ابی‌طالب به‌عنوان والی ‏ایران تعیین شده بود. او را «ابن سمیه» ‏می‌گفتند. در وصف مادرش آمده است که «مادر زیاد ‏ابن ابیه متهم به فاحشگی ‏بود و گفته شده او ازجمله زنانی بود که بر در خانه‌اش پرچمی ‏آویزان کرده بود ‏و برای اشتغال در این زمینه به حارث بن کلده مالیات می‌پرداخت. او در ‏طائف ‏گاهی به محله‌ی مخصوص زنان فاحشه که در خارج از شهر بود، می‌رفت».‏

القاب تحقیرآمیز بسیاری نیز به برخی منتصبان خلفای اموی منتسب شد؛ ازجمله ‏عبیدالله ابن ‏زیاد ابن ابوسفیان که در دوره‌ی امویان، والی عراق و سپس والی ‏خرسان و بصره بود. به ‏گفته‌ی بدرالدین العینی در کتاب «شرح صحیح بخاری» ‏ابن زیاد به «ابن مرجانه» معروف ‏بود. مخالفان مادرش را مرجانه می‌گفتند و ‏مدعی بودند که او زرتشتی و اسیری از اصفهان ‏است.‏

عباسیان؛ صاحبان القاب خونین

خلفای عباسی القابی به رنگ خون داشتند. نخستین خلیفه‌ی عباسی در عراق ‏عبدالله بن محمد بن ‏علی بن عبدالله العباسی (723–754) بود که به «سفاح» ‏‏(خون‌خوار) شهرت داشت. او به ‏خاطر کشتن تعداد زیادی از امویان به این ‏وصف ملقب شد. ‏

فؤاد السید در کتابش مدعی است که عبدالله بن محمد العباسی ‏باقیماندگان سلسله‌ی اموی را تا ‏دوردست‌ترین نقاط دنبال می‌کرد و آنان را ‏می‌کشت و جز کودکان و زنان اموی کسی را باقی ‏نگذاشت.‏ این خلیفه‌ی عباسی به دلیل بُخل و حرص زیاد به «ابو الدوانق عباسی» نیز ‏ملقب شده بود. او ‏به حدی خسیس بود که با کارگران و صنعتگران بر سر یک ‏‏«دانگ» (یک‌ششم یک درهم) ‏بحث می‌کرد.‏

همچنین اهالی موصل در عراق یحیی بن محمد بن علی بن عباس را به دلیل قتل ‏بسیاری از ‏مردم شهر «حتف» (مرگ) می‌نامیدند. احمد بن یحیی البلاذری در ‏کتاب «نسب شریفان» ‏می‌نویسد: «اهل موصل سه دسته بودند؛ خوارج، راهزنان ‏و تاجران. روزی ابن علی همه را ‏به نماز جماعت فراخواند و آنگاه ‌که جمع ‏شدند دستور قتل همه آنان را داد درحالی‌که برخی ‏از آنان تاجر بودند».‏

فؤاد السید می‌گوید ابراهیم بن موسی کاظم بن جعفر بن محمد، والی یمن به حدی در ‏کشتن ‏زیاده‌روی کرد که مردم او را «جزار» (قصاب) می‌گفتند.‏

برخی نیز با توجه به ویژگی‌های شخصیتی خود به اوصافی ملقب می‌شدند؛ ‏همچنان که مردم ‏موسی بن محمد المهدی بن عبدالله المنصور (786–761) ‏چهارمین خلیفه‌ی عباسی را «اطبق» ‏ (ببند) می‌گفتند. ‏


درباره‌ی این لقب، عبدالملک بن ‏حسین شافعی مکی در کتابش «سمط النجوم العوالی فی أنباء ‏الأوائل والتوالی» ‏می‌گوید که موسی از کودکی دهانش را نیمه‌باز نگاه می‌داشت. به همین ‏دلیل ‏پدرش محمد المهدی یک خدمتکار را مامور کرد تا شبانه‌روز او را همراهی کند و ‏مدام به ‏او یادآوری کند که «موسی [دهانت را] ببند» و به همین دلیل پیش از ‏خلافتش به این صفت ‏ملقب شد.‏

سلسله‌ی ممالیک؛ بی‌بندوباری و جهل حاکمان

در دوران سلطنت ممالیک مصر شرایط تغییر کرد و بی‌ملاحظگی، بی‌مبالاتی و ‏نادانی ‏حاکمان باعث شد تا القابی به آنان اطلاق شود. به‌عنوان‌مثال علاءالدین ‏طبرس منصوری، ‏والی باب القلعه و از زیردستان منصور قلاوون، یکی از ‏سلاطین ممالیک مصر، «دیوانه» ‏لقب گرفت.‏

دکتر سماح السلاوی، در مطالعه‌ای با عنوان «نوشته‌های مردمی، منبعی برای ‏انقلاب و ‏اعتراض در مصر دوران ممالیک» از کتاب «السلوک لمعرفه دول ‏الملوک» نوشته‌ی تقی‌الدین ‏مقریزی نقل می‌کند: «این امیر به بهاءالدین قراقوش ‏شبیه بود. او سلطه‌ی خود را بر زنان ‏گسترانده بود و مانع رفتن آن‌ها به بازار ‏می‌شد و گاهی به بیرون می‌رفت و آنان را مجازات ‏می‌کرد. به همین دلیل زنان ‏در زمان او سعی می‌کردند جز در مواقع ضروری از منزل خارج ‏نشوند».‏

مردم به برخی سلاطین سُست ممالیک نیز لقب مجنون می‌دادند. یکی از این‌ها ‏سلطان «یلبای ‏المؤیدی» بود که در سال 1467 بر تخت حکومت ممالیک مصر ‏قرار گرفت. زین‌العابدین ‏محمد بن احمد معروف به ابن ایاس در کتابش «بدائع ‏الزهور فی وقائع الدهور» درباره‌ی این ‏سلطان می‌نویسد: «او و امرای تحت ‏امرش وقتشان را در تاریکی می‌گذراندند. او لباس تیره و ‏ضخیم می‌پوشید. از ‏طرفی اهل تدبیر هم نبود؛ بنابراین صورت و سیرت زشت در او جمع ‏بود. ‏رفتارهای زشت، استفاده از الفاظ رکیک و بُخل و خساست در او جمع بود».‏

پس از سلطان «یلبای دیوانه» تخت سلطنت به الظاهر تمربغا رسید. او نیز در ‏تاریکی شب ‏سلطنت خود را اعلام کرد، اما صبح عزل شد و به گفته‌ی ابن أیاس ‏مردم با گفتن ضرب‌المثل ‏‏«با آمدن روز صحبت‌های شب فراموش می‌شود» او ‏را مسخره می‌کردند.‏

مهم‌ترین لقب به سلطان عبدالحمید دوم ‏‏(1918–1842) ‏سی‌وچهارمین سلطان عثمانی رسید. عامه‌ی مردم او را ‏به‌خاطر ریختن خون بسیار «سلطان ‏سرخ» می‌گفتند

امیر سیف‌الدین ملکتمر الجمالی الناصری به «خون سیاه» ملقب بود؛ زیرا ‏بسیار ظالم بود، ‏سالانه پنج بار از مردم مالیات می‌گرفت و باعث شد امرای ‏پس از او نیز این روش را ادامه ‏دهند.‏

همچنین لقب «فار السقوف» (موش‌ سقف‌) به محتسب ناصرالدین از امرای مصر در دوران ‏سلطنت ناصر ‏احمد بن ناصر محمد بن قلاوون اطلاق شد. او وظیفه‌ی جمع‌آوری ‏مالیات و خراج از مردم و ‏تحویل آن به حکومت را داشت. او در این میان مبلغی ‏را هم برای خود در نظر می‌گرفت. این ‏مبلغ کم‌کم آن‌قدر زیاد شد که اعتراض ‏مردم را برانگیخت. صفت «موش سقف» به فردی که ‏از هیچ‌چیزی نمی‌گذشت ‏اطلاق می‌شد. در روستاها موش‌هایی بودند که از دانه‌های محصول ‏برمی‌داشتند ‏و در سقف انبارها زندگی می‌کردند.‏


در سال 1418 مردم به امیر علم‌الدین اقبغا بن عبدالله لقب «شیطان» دادند. او ‏والی قاهره ‏بود. جمال الدين ابو المحاسن ابن تغری بردی درباره‌ی او آورده است که ‏‏« بسیار باهوش، ‏باسواد، عفیف و به‌دوراز فساد بود، اما ظلم بسیار می‌کرد».‏

عثمانی‌ها؛ القاب خونین

در دوره‌ی حکومت عثمانی‌ نیز برخی سلاطین القابی گرفتند که حاکی از خون‌ریز ‏و سفاک ‏بودنشان است. فؤاد السید می‌گوید مهم‌ترین لقب به سلطان عبدالحمید دوم ‏‏(1918–1842) ‏سی‌وچهارمین سلطان عثمانی رسید. عامه‌ی مردم او را ‏به‌خاطر ریختن خون بسیار «سلطان ‏سرخ» می‌گفتند.‏

محمد حرب در کتابش درباره‌ی سلطان عبدالحمید دوم در توجیه این لقب آورده است: ‏‏«غرب ‏این لقب را به او داد، زیرا او موضع قاطعی علیه شورشیان ارمنی ‏مورد حمایت روسیه اتخاذ ‏کرد».‏

پیش از عبدالحمید دوم، احمد باشا العکاوی (1730–1804) نیز لقب «جزار» (قصاب) را گرفت. ‏فؤاد السید می‌نویسد که العکاوی والی صیدا و شام و همچنین مسئول ‏حج بود. او پس از کشتار ‏بادیه‌نشینان مصر با این لقب خطاب شد. گفته می‌شود ‏در این کشتار هفتادهزار نفر، ازجمله ‏تعداد زیادی کودک و مرد کهن‌سال، کشته ‏شدند.‏

احمد جمال پاشا که در سال 1914 از سوی سلطان عثمانی به‌عنوان حاکم سوریه ‏و فرماندهی ‏ارتش مستقر در سرزمین شام گماشته شد «خون‌خوار» لقب گرفت.‏

صدقی علی شقیرات در کتاب «تاریخ حکومت عثمانی در شرق اردن» آورده ‏است «جمال ‏پاشا پس از مطالبه‌ی تمرکززدایی از حکومت، در مقابل مردم ‏عرب و بزرگان آن‌ها سیاست ‏زورگویی و مجازات و تهمت خیانت بستن به آنان ‏را پیش گرفت. او همین سیاست را در ‏مواجهه با ارمنی‌ها دنبال کرد و صدها ‏خانواده‌ی ارمنی را مجبور کرد به آناتولی بروند».‏

این والی خون‌خوار برخی از بزرگان و رهبران جامعه عرب را به اعدام ‏محکوم کرد و در ‏آگوست 1915، یازده تن از آنان را در بیروت به دار آویخت. ‏او در سوریه نیز برخی از ‏تحصیل‌کردگان و روشنفکران را اعدام کرد.‏

إظهار التعليقات
Website by WhiteBeard