فراماسونری و دانشگاه آمریکایی بیروت چگونه عربی استاندارد مدرن را ابداع کردند؟

السبت 13 نوفمبر 202101:53 م

احتمالا اگر شما چیزی درباره‌ی فراماسون‌ها شنیده باشید، بیشتر مربوط به تئوری‌های توطئه‌‌ی ‏عجیب‌و‌غریبی است که آن‌ها را به‌خاطر تضعیف دین و تخریب جامعه سرزنش می‌کند. ‏واقعیت شاید پیش‌پاافتاده‌تر باشد. به نظر می‌رسد که احتمالا فراماسون‌ها جهان را از پشت ‏سایه‌ها اداره نمی‌کنند. اما این به معنای شگفت‌انگیز نبودنِ این تشکیلات نیست. آن‌ها تاثیرات ‏مهمی بر برخی از رخدادهای تاریخی داشته‌اند. برای نمونه، عملا آن‌ها بودند که عربیِ مدرنِ ‏استاندارد را ابداع کردند؛ زبانی که در جهان عرب بیشتر در نوشتار، نشر و رسانه‌‌ها استفاده ‏می‌شود‎.‎

اگرچه که احتمالا فراماسون‌ها اهرام را نساخته‌اند و در عصر یونان و رم باستان نیز وجود ‏نداشته‌اند، اما تشکیلاتی هستند که عمرشان حداقل به عصر جدیدِ نخستین برمی‌گردد. ‏قدیمی‌ترین شواهد و مستندات درباره‌ی پیشینیانِ بلافصلِ فراماسونریِ مدرن، ما را به جزایر ‏بریتانیای قرن هفدهم هدایت می‌کند. این پیشینیان یک‌سری سنگ‌تراش یا بنّای واقعی بودند‎.‎

می‌توان حدس زد که طبیعتِ به‌شدت عقل‌گرا و فنیِ پیشه‌ی سنگ‌تراشی یا بنّایی باعث شده ‏فکر‌وذکر فراماسون‌ها عقلانیت و پیشرفت علمی باشد؛ دو ارزش اصلی که فراماسونری ‏مدعیِ رعایت آن‌ها تا همین امروز است. حول‌وحوش ابتدای قرن هفدهم میلادی، فراماسونری ‏شروع به تغییر مهمی کرد. لژهای ماسونی که به‌عنوان جماعت‌هایی ماهر و صنعتگرانی دانا ‏مشهور شده‌ بودند، شروع به جذب کسانی کردند که بنّا نبودند. عضویت در لژها برای دیگر ‏پیشه‌ها هم ممکن شد. این پیشه‌وران به‌عنوان فراماسون‌های نظری شناخته می‌شدند، برخلاف ‏پیشه‌ورانی که واقعا چیزهایی می‌ساختند و فراماسون‌های عملی محسوب می‌شدند. در طول ‏قرن‌های بعدی فراماسونری عملی در اروپا به‌عنوان یک پیشه از بین رفت و به‌تدریج کل ‏جنبش ماسونی به فراماسونری نظری تبدیل شد. اگرچه که فراماسونری نظری اکنون عاری ‏از اهدافِ کارکردیِ اولیه‌ی فراماسونری عملی برای شناسایی صنعتگران ماهر است، اما ‏برخی از مناسک مخفیانه‌ی آن را حفظ کرده و به ارزش‌های فراماسونری، به‌ويژه همکاری‌ ‏مشترک، عقلانیت و اعتقاد به پیشرفت علمی، پایبند مانده است.‏‎ ‎

فراماسونری در قرن ۱۸ میلادی به امپراطوری عثمانی رسید؛ به‌ بیان دیگر، حوالی زمان ‏تغییر مسیر نهایی‌اش از فراماسونری عملی به فراماسونری نظری. اطلاعات درباره‌ی ‏فعالیت‌های ماسونی در سرزمین‌های عثمانیِ قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ میلادی اندک است و ‏اگرچه اسنادی از وجود برخی لژها وجود دارد، به‌نظر می‌رسد که آن‌ها عمری طولانی ‏نداشته‌اند. به‌لطف نهادینه‌شدنِ اصلاحات موسوم به «تنظیمات»، که نتیجه‌ی دهه‌ها تلاش ‏حکومت عثمانی برای مدرن‌سازیِ امپراطوری‌اش بود، فراماسونری در امپراطوری عثمانی ‏شروع به رشد کرد. یکی از تاثیرات اصلاحاتِ تنظیماتی افزایش یافتن مراودات بین عثمانی و ‏دولت‌های اروپایی بود که منجر به رشد جمعیت مهاجران اروپاییِ ساکن در سرزمین‌های ‏عثمانی شد. ‏

برخی از این مهاجران لژ‌های ماسونی را برپا کردند و در دهه‌ی ۱۸۶۰ تعداد آن‌ها به بیش‌از ‏یک دوجین رسید. با اینکه در ابتدا اروپایی‌ها فراماسونری را به امپراطوری عثمانی آورده ‏بودند، اما محلی‌ها خیلی زود به آن علاقه نشان دادند. برخی از آن‌ها به لوژهای مختلطی که ‏از اعضای اروپایی و محلی تشکیل شده بود پیوستند، برخی دیگر هم لوژهایی اختصاصی ‏برای محلی‌ها راه انداختند. با این حال، مسلمان‌ها با فراماسونری خصومت داشتند و تعداد ‏بسیار کمی از آن‌ها به این جنبش پیوستند‎.‎

سخن گفتن درباره‌ی علم و صنعت با زبان شعر نمی‌تواند منجر به نوشتاری دقیق و فهمی ‏آسان شود. بنابراین مبلغان مذهبی رویکردی متفاوت در پیش گرفتند. آن‌ها به جملات ساده با ‏ساختار ساده روی آوردند، بسیار شبیه به آنچه که امروز در نوشتار عربی استفاده می‌شود

در دهه‌های اول قرن نوزدهم میلادی و با ورود فراماسون‌های پروتستان از آمریکا فعالیت‌های ‏ماسونی در بيروت فوران پیدا کرد. این فراماسون‌ها که بعدها دانشگاه آمریکایی بیروت را ‏تاسیس کردند، از جمله دنیل بلیس‎(Daniel Bliss) ‎، کرنلیوس فن‌دایک‎ (Cornelius Van ‎Dyck)‎‏ و جورج پست‎ (George Post) ‎که این روزها بیشتر به‌لطف نام‌گذاری خیابان‌ها و ‏ساختمان‌های دانشگاه آمریکایی بیروت شناخته‌شده هستند، برای این به سرزمین شام آمده بودند ‏که محلی‌ها را به پروتستانیسم ترغیب کنند. اما آن‌ها ایده‌ی بسیار خاصی درباره‌ی طبیعتِ ‏مذهب پروتستان داشتند که هم رویکردشان در کارِ تبلیغ مذهب را شکل داده بود و هم تاثیری ‏عمیق بر توسعه‌ی زبان عربی گذاشت. آن‌ها معتقد بودند که پروتستانیسم یک مذهب عقل‌گرا و ‏علمی، یا به‌ زبان ساده، یک مذهب منطقی است؛ از این رو اگر اهالی شام بتوانند علم و منطق ‏عقل‌گرای مدرن را بفهمند، خود‌به‌خود به پروتستانیسم می‌گروند‎.‎

پرسش مبلغان مذهبی این بود که حالا چطور باید اهالی شام را با عقلانیت و علم مدرن آشنا ‏کنند. پاسخ ساده بود؛ باید تحصیلات درجه‌یکی را برای محلی‌ها فراهم می‌کردند که جایگاه ‏هنر در اندیشه و علم مدرن را به آن‌ها معرفی کند. این تحصیلات باید در شبکه‌ای از مدارس ‏مذهبی ارائه می‌شد. کالج پروتستانِ سوری که در سال ۱۸۶۶ میلادی تاسیس شد یکی از این ‏مدارس بود؛ همان موسسه‌ای که بعدها نامش به دانشگاه آمریکایی بیروت تغییر یافت‎.‎


دنیل بلیس

در آن زمان، تقریبا تمام آموزش‌‌ها در کالج پروتستانِ سوری فقط به زبان عربی ارائه‌ می‌شد ‏و این امر تا اوایل قرن بیستم نیز ادامه داشت. گذشته از این واقعیت که آموزش عرب‌ها با ‏زبان مادری‌شان بسیار عملی‌تر به نظر می‌رسید، دلیل بسیار عجیب و خاص دیگری هم برای ‏این کار وجود داشت. یکی از عقاید اصلیِ مسیحیت پروتستانی این است که هر مومنی باید ‏بتواند بی‌واسطه، به زبان مادریِ خودش [نویسنده‌ی مقاله در اینجا از ضمیر مذکر استفاده ‏کرده] و با کمترین نیاز به تفسیرِ مراجع مذهبی مانند کشیش‌ها، کتاب مقدس را بخواند (من ‏بی‌دلیل و بدون حساسیت از ضمیر مذکر برای اشاره به «مومن» استفاده نکرده‌ام؛ حتی ‏پروتستان‌های روشن و آگاه هم کاملا مطمئن نبودند که زن‌ها باید کتاب مقدس را بخوانند). این ‏پروتستانیسم را از کلیساهای مسیحیِ غیر اصلاحی مانند کلیسای کاتولیک، کلیسای ارتدکس ‏یونانی و کلیسای مارونی جدا می‌کرد؛ کلیساهایی که تا قرن بیستم نسخه‌هایی از کتاب مقدس را ‏استفاده می‌کردند که به زبان‌های لاتین، یونانی، سریانی و چند زبان دیگر از زبان‌های مرده‌ی ‏کتاب مقدس نوشته شده بود و بیشتر مومنان نمی‌توانستند به سادگی آن‌ را بفهمند. مسلم است ‏ذهنیتی که فراهم‌کردنِ دسترسی مستقیم خوانندگان به دانش با زبان مادری‌ را ترجیح می‌‌داد، ‏فقط به کتاب‌های مذهبی محدود نماند و به متن‌های علمی و آموزشی نیز گسترش یافت‎.‎

به‌این‌ترتیب مبلغان مذهبی برای آشنایی اهالی شام با کتاب مقدس به زبان عربی، ترجیحا ‏عربیِ واضح و قابل‌فهم، مجبور بودند در ابتدا کتاب مقدس را به این زبان ترجمه کنند. واقعا ‏در آن زمان نسخه‌ای از کتاب مقدس به زبان عربیِ واضح، کاملا قابل فهم و دسترسی‌پذیر ‏وجود نداشت، چرا که کلیساهای مسیحیِ قدیمی‌تر در مناطق عرب‌زبان استفاده‌ای از آن ‏نداشتند‎.‎

بنابراین تیمی از مبلغان مذهبی و محلی‌هایی که به‌تازگی مذهب پروتستان را پذیرفته بودند، با ‏رهبری کرنلیوس فن‌دایک و الی اسمیت ‏‎ (Eli Smith)‎شروع به کار بر روی ترجمه‌‌ی عربی ‏کتاب مقدس کردند. اما آن‌ها متوجه شدند قواعد نحو و واژگان عربی رایج در آن زمان زیادی ‏تجملی و پیچیده است. زمانی که آن‌ها کارشان را شروع کردند هنوز نوشتنِ عربی به سبک ‏نثر مسجع بیشترین ارزش را داشت و این گرایش حتی در متن‌های علمی غیرداستانی نیز ‏فراگیر بود. شاید مشهورترین نمونه‌ی این سبک کتاب «تخليص ابريز في تلخيص باريز» ‏نوشته‌ی رفاعه رافع طهطاوی باشد که یک بررسی جامع درباره‌ی دستاوردهای فناورانه، ‏اقتصادی و سیاسی جامعه‌ی فرانسه است (عنوان این کتاب در زبان انگلیسی‎ "An Imam in ‎Paris" - ‎یک امام در پاریس- ترجمه شده که عاری از قافیه‌هایی است که در عنوان عربی آن ‏وجود دارد). این کتاب بر مشاهدات طهطاوی هنگام اقامتش در فرانسه بین سال‌های ۱۸۲۶ تا ‏‏۱۸۳۱ بنا شده و بیشتر آن به نثر مسجع نوشته شده است‎.‎

سخن گفتن درباره‌ی علم و صنعت با زبان شعر نمی‌تواند منجر به نوشتاری دقیق و فهمی ‏آسان شود. بنابراین مبلغان مذهبی رویکردی متفاوت در پیش گرفتند. آن‌ها به جملات ساده با ‏ساختار ساده روی آوردند، بسیار شبیه به آنچه که امروز در نوشتار عربی استفاده می‌شود. ‏آن‌ها در سال ۱۸۶۰ نسخه‌ای از کتاب مقدس را، که امروزه هم استفاده‌ از آن محدود است و ‏به‌ «انجیل فن‌دایک» مشهور است، چاپ کردند. این نسخه هیچ‌یک از قواعد دستوری رایج ‏در عربی آن زمان را نشکسته بود، اما از سبک درهم‌رفته و بی‌دلیل پیچیده دوری جسته بود.‏‎ ‎

‎ ‎علاوه بر کتاب مقدس، مبلغان مذهبی و همکاران محلی آن‌ها مجبور بودند برای آشنایی ‏اعراب با عقلانیت و علم مدرن کتاب‌‌درسی‌های علمی و ژٰورنال‌های دانشگاهی را نیز به ‏عربی برگردانند. اینجا بود که با مشکل دیگری روبه‌رو شدند. واژگان عربی واقعا با ‏پیشرفت‌های علم و دانش همگام نبود و برای توصیف برخی از مفاهیم، که در زبان‌های ‏اروپایی به‌طور گسترده‌ای درباره‌شان بحث می‌شد، کلمه‌ای در زبان عربی وجود نداشت. ‏بنابراین نویسندگان کتاب‌‌درسی‌های جدید واژگان تازه‌ای را ابداع کردند. آن‌ها این کار را ‏استخراج شکل‌های جدید از ریشه‌های موجود در کلمه‌های عربی انجام دادند. برای مثال، ‏فارِس شدياق، یکی از اعضای تیم ترجمه‌ی کتاب مقدس و از اولین نوکیشان پروتستان در ‏شام، در ساختنِ واژه‌ی «اشتراکیه» براى ‏‎ socialism ‎از یک ریشه‌ی موجود در زبان ‏عربی، «ش ر ک»، استفاده کرد. این یک مشتق جدید از ریشه‌ی چند واژه‌ی عربی کهن است ‏که بیشترشان به مفهوم تقسیم کردن و مشارکت مربوط هستند. ریشه «ش ر ک»، برای مثال، ‏در قرآن و واژگانی چون «شریک» وجود دارد. بسیاری از این واژه‌ها اکنون بخشی از ‏واژگان روزمره‌ی زبان عربی هستند‎.‎

در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم، استفاده از عربیِ مدرنِ استاندارد شتاب گرفت؛ آن هم بیشتر با ‏تلاش‌های روشنفکران تحصیل‌کرده در مدارس مذهبی که نویسنده، ویراستار و ناشر شده ‏بودند. بیشتر کسانی که عضو کالجِ پروتستانِ سوری بودند بعدها به مصر رفتند، جایی که ‏داشت به‌سرعت تبدیل به قطب نویسندگی و نشر در زبان عربی می‌شد و فضای روشنفکری ‏آزادتری نسبت به بیروت داشت. آن‌ها رفتند و برخی از اولین و تاثیرگذارترین نشریات عربی ‏را همچون «الهلال» - که جرجی زیدان، از اعضای سابق کالج پروتستان سوری، تاسیس ‏کرد- و مجله «المقتطف» - به سردبیری یعقوب صرّوف و فارِس نمر که قبل از مهاجرت به ‏مصر در کالج پروتستان سوری استاد بودند- تاسیس کردند. حتی «الاهرام»، مشهورترین ‏روزنامه مصری در حال حاضر، به‌دست بشاره و سلیم تقلا - دو برادر مهاجر از سرزمینی ‏که امروز کشور لبنان نام دارد- تاسیس شد. در واقع می‌توان گفت اکثریت مطلق نشریاتی که ‏حول‌وحوش آغاز قرن بیستم میلادی در قاهره چاپ می‌شدند همگی یا با مالکیت، یا با ‏سرمایه‌گذاری و یا با سردبیری افرادی از سرزمین شام، که عضو کالج پروتستانی سوری و ‏دیگر مدارس مذهبی بودند، اداره می‌شد‎.‎

نشریات دیگری هم که مربوط به تحصیل‌کردگانِ مدارس مذهبی پروتستانی سرزمین شام بودند ‏و به عربی استاندارد مدرن نوشته می‌شدند، در نقاط دیگری از جهان چاپ می‌شدند. فارِس ‏شدیاق، ابداع‌کننده‌ی کلمه‌ی عربی برای سوسیالیسم، نشریه‌ی «الجوائب» را در استانبول راه ‏انداخت. فرح انطون، یکی از اولین چپ‌گرایان جهان عرب، که از دانشجویان مدرسه مذهبی ‏پروتستان، مجله «الجامعه» را تاسیس کرد که ابتدا در مصر اداره می‌شد و در سال ۱۹۰۴که ‏انطون به آمریکا مهاجرت کرد، به این کشور منتقل شد‎.‎

کتاب‌های متعددی علاوه بر کتاب مقدس در رشد عربی استاندارد مدرن نقش داشتند. از ‏مهم‌ترین و تاثیرگذارترین کتاب‌های این دسته می‌توان به واژه‌نامه‌ی عربی «المحیط» و ‏دانش‌نامه‌ی «دایره‌المعارف» اشاره کرد. هر دوی این کتاب‌ها را بطرس البستانی، که ‏مشارکت تاثیرگذاری در ترجمه‌ی کتاب مقدس داشت، نوشته است. این واژه‌نامه و دانش‌نامه ‏از اولین کتاب‌های مرجعی هستند که با استفاده از عربی استاندارد مدرن نوشته شدند و نقشی ‏تاثیرگذار در استانداردسازی زبان جدید داشتند‎.‎


نباید درباره‌ی اهمیت این نشریات و کتاب‌ها در رشد عربی استاندارد مدرن، صرفا به‌مثابه ‏واسطه‌ای برای گفتمان علمی و آموزشی، اغراق کرد. به‌لطف تلاش‌های نخبگانی که پشت این ‏نشریات و کتاب‌ها بودند نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم شاهد فورانی از نوشتن و انتشار به زبان ‏جدید بود. این فوران، در کنار گسترش سواد، به‌راستی عربی استاندارد مدرن را تبدیل به یک ‏پدیده‌ی توده‌ایِ پان‌عربی کرد‎.‎

در اینجا، پیش از آنکه فارغ‌التحصیلان دانشگاه سن‌ژوزف لبنان ایمیل‌های نفرت‌‌‌پراکن برایم ‏بفرستند، احتمالا باید بگویم که فقط دانشگاه آمریکایی بیروت پشت تغییر در زبان عربی نبود. ‏دانشگاه آمریکایی بیروت را باید یک قطب روشنفکری دانست، اما قطب‌های مشابهی هم در ‏دیگر نقاط جهان عرب بودند که روی پروژه‌های مشابهی برای ساده‌سازی عربی و ترویج ‏استفاده از نسخه‌ی جدید این زبان کار می‌کردند. ‏

فهرست نشریات و کتاب‌های موثر در رشد عربی استاندارد مدرن که اینجا آوردیم خیلی از ‏یک فهرستِ کامل فاصله دارد. در آخر، با اینکه اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها، مانند کرنلیوس ‏فن‌دایک، بیشترین اعتبار را از شروع جنبش نشر و ترجمه به‌دست آوردند، بخش زیادی از ‏کار واقعی را محلی‌هایی انجام دادند که بیشترشان هم‌اندازه‌ی مبلغان مذهبی به این پروژه ‏اشتیاق داشتند. اما گذشته از همه‌ی این تذکرها و با در نظر گرفتنِ قد‌وقواره‌ی دانشگاه ‏آمریکایی بیروت و وسعت لبنان، باید گفت نقشی که این دانشگاه در فرآیند اصلاحات زبان ‏داشت نقشی تعیین‌کننده و بی‌تناسب با نقش دیگر بازیگران این صحنه بود‎.‎

از آنجا که اصلاح زبان عربی یک اشتیاقِ مادام‌العمر برای بسیاری از فراماسون‌ها بود، ‏منطقی به نظر می‌رسد که فرض کنیم بحث درباره‌ی این پروژه یکی از موضوع‌های همیشگی ‏آن‌ها در جلسات ماسونی بوده است

خب چه ارتباطی بین مبلغان مذهبی، فارغ‌التحصیلان دانشگاه آمریکایی بیروت و فراماسون‌ها ‏وجود دارد؟ خیلی ساده است. به‌طور شگفت‌انگیزی تعداد زیادی از مبلغان مذهبی و ‏فارغ‌التحصیلان اولیه‌ی کالج پروتستانی سوری فراماسون‌ بودند. مترجمان کتاب مقدس، ‏کرنلیوس فن‌دایک و الی اسمیت، از فراماسون‌های فعال بودند. سردبیر «المقتطف»، فارِس ‏نمر، به مقام استادیِ لوژ ماسونیِ بیروت رسید. هم‌رده‌ی او در این مجله، یعقوب صرّوف، نیز ‏ماسون بود، مثل جرجی زیدان، سردبیر الهلال. بطرس البستانی که واژه‌نامه‌ی عربی ‏‏«المحیط» را نوشت هم ماسون بود، همچون بسیاری از روشنفکران عرب آن زمان، مانند ‏میخائیل مشاقه و شاهین مکاریوسِ روزنامه‌نگار‎.‎

در واقع، بخش زیادی از اطلاعاتی را که امروز درباره‌ی فراماسونری قرن نوزدهم میلادی ‏در لبنان داریم از نوشته‌های شاهین مکاریوس به‌دست آمده است؛ او آن‌قدر به ماسون بودنش ‏افتخار می‌کرد که کتاب‌های زیادی هم درباره‌ی فراماسونری نوشت. مکاریوس در یکی از ‏کتاب‌هایش درباره‌ی اینکه چطور تلاش‌های اولیه‌اش برای پیوستن به تعدادی از لوژهای ‏ماسونی در بیروت شکست خورده توضیح می‌دهد. او صرفا با پادرمیانی و پیشنهاد کرنلیوس ‏فن‌دایک توانست عضو لوژ‎ Le Liban ‎‏(لبنان) شود‎.‎

این حرف‌ها به معنی آن نیست که لوژهای ماسونی محل توطئه برای دگرگون کردنِ زبان ‏عربی بوده‌اند. به احتمال زیاد، روشنفکران بیروت به‌دلیل گفت‌وگوهای آزاد و بی‌پرده‌ای که ‏در لوژهای ماسونی بین گروه‌های هم‌فکر، پیشرو و افراد تحصیل‌کرده اتفاق می‌افتاد و مسلماً ‏محیط اجتماعی لذت‌بخشی را ایجاد می‌کرد، به عضویت در فراماسونری ترغیب شده‌اند. ‏درهای لوژهای ماسونی، فارغ از پس‌زمینه‌های مذهبی و قومی، به روی افراد تحصیل‌کرده و ‏ثروتمند باز بود و این راهی برای فرار آن‌ها از هویت‌های سفت‌وسخت اجتماعیِ غالب در ‏جامعه بود. ‏

از آنجا که اصلاح زبان عربی یک اشتیاقِ مادام‌العمر برای بسیاری از فراماسون‌ها بود، ‏منطقی به نظر می‌رسد که فرض کنیم بحث درباره‌ی این پروژه یکی از موضوع‌های همیشگی ‏آن‌ها در جلسات ماسونی بوده است. از همین رو شاید سهم فراماسونری در خلق عربی ‏استاندارد مدرن، علاوه بر ایجاد کالج پروتستانی سوری و نمونه‌های مشابه دیگر، می‌تواند ‏ساختن فضایی برای روابط بین فردی، تبادل ایده‌ها و بحث درباره‌ی دانش باشد. به این معنا، ‏لوژهای ماسونی به‌راستی توانسته‌اند به اهدافشان درباره‌ی حمایت از پیشرفت علم و عقلانیت ‏دست پیدا کنند‎.‎

إظهار التعليقات
Website by WhiteBeard